هدف کاوه مدنی از تغییر ادبیاتش درباره محیط زیست چیست؟
- 29 شهريور 1405 – 12:08
- اخبار اجتماعی
- اخبار محیط زیست
تغییر ادبیات کاوه مدنی از «ورشکستگی آبی» به «فروپاشی منابع طبیعی»؛ هدف این تغییر چیست؟
اجتماعی
به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری تسنیم، بحران آب سالها یکی از رایجترین تعابیر برای توصیف وضعیت منابع آبی ایران بود؛ تعبیری که مسئله را بیشتر یک بحران قابل مدیریت نشان میداد؛ بحرانی که میتوان با اصلاح مدیریت، کنترل مصرف، توسعه زیرساختها و تأمین منابع جدید با آن مقابله کرد.
اما کاوه مدنی سالهاست از تعبیر دیگری استفاده میکند: ورشکستگی آبی. او با این مفهوم تأکید دارد که مسئله فقط کمبود آب نیست، بلکه میزان برداشت از منابع از ظرفیت طبیعی کشور بیشتر شده و بخشی از سرمایه آبی برای تأمین نیازهای امروز مصرف شده است. مدنی در سالهای اخیر بارها درباره ورشکستگی آبی ایران صحبت کرده است.
حالا در اظهارات اخیر او، یک تعبیر دیگر هم پررنگ شده است: فروپاشی منابع طبیعی. این بار دامنه بحث فقط آب نیست؛ آب، خاک، جنگل، مرتع، تالاب و سایر منابع طبیعی در یک مجموعه قرار میگیرند.
از بحران آب تا فروپاشی منابع طبیعی
تفاوت این دو تعبیر ساده است. وقتی از بحران آب صحبت میکنیم، هنوز میتوان مسئله را با اصلاح سیاستهای آبی و مدیریت مصرف بررسی کرد. اما ورشکستگی آبی میگوید منابع بیشتر از توان طبیعی خود مصرف شدهاند و مسئله به فراتر از یک کمبود مقطعی رسیده است.
مدنی همین نگاه را درباره منابع طبیعی هم گسترش میدهد. اگر آب یکی از اجزای سرمایه طبیعی کشور باشد، بحث فقط درباره خشکشدن رودخانه و تالاب یا افت آبخوانها نخواهد بود؛ بلکه وضعیت مجموعه منابع طبیعی کشور مطرح میشود.
نقطه مهمتر اما در اظهارات اخیر مدنی درباره «قوه چهارم» دیده میشود. او در گفتوگو با یکی از رسانه ها درباره وضعیت هورالعظیم و فعالیتهای نفتی، موضوع را فراتر از آب دانست و از ایده تشکیل «قوه چهارم» بهعنوان راهی برای جلوگیری از فروپاشی منابع طبیعی سخن گفت. در گزارش این گفتوگو، مدنی همچنین بر بازنگری در ساختار حکمرانی و ایجاد ساختاری مستقل برای حفاظت از منابع طبیعی تأکید کرده است.
اینجا زنجیره بحث روشنتر میشود: ورشکستگی آبی، فروپاشی منابع طبیعی و سپس تغییر در ساختار حکمرانی.
البته اینکه این تغییر ادبیات دقیقاً با هدف سیاسی مشخصی دنبال میشود، نیازمند شواهد بیشتری است؛ اما از کنار هم گذاشتن اظهارات اخیر مدنی میتوان دید که بحث او از مدیریت آب فراتر رفته و به مسئله ساختار تصمیمگیری درباره منابع طبیعی رسیده است.
چرا «قوه چهارم» مهم است؟
اگر مسئله فقط مدیریت آب باشد، راهحل را میتوان در اصلاح سیاستهای وزارت نیرو، تغییر الگوی مصرف، اصلاح کشاورزی یا افزایش بهرهوری جستوجو کرد. اما وقتی صحبت از «فروپاشی منابع طبیعی» و لزوم ایجاد یک «قوه» برای جلوگیری از آن میشود، موضوع وارد سطح دیگری میشود: اینکه چه نهادی باید اختیار و قدرت کافی برای حفاظت از منابع طبیعی داشته باشد.
«قوه» صرفاً یک سازمان اجرایی نیست؛ با اختیار، قدرت و جایگاه در ساختار تصمیمگیری کشور ارتباط دارد. بنابراین، ایده «قوه چهارم» در اظهارات مدنی را نمیتوان فقط یک پیشنهاد اداری برای بهتر شدن عملکرد سازمان محیطزیست دانست. این ایده، در صورت تحقق، به معنای ایجاد تغییر در ساختار تصمیمگیری و جایگاه نهادی حفاظت از منابع طبیعی خواهد بود.
از این منظر، تفاوت «مدیریت منابع» و «حکمرانی منابع» اهمیت پیدا میکند. مدیریت میپرسد چگونه منابع موجود را بهتر اداره کنیم؛ اما حکمرانی یک قدم عقبتر میرود و میپرسد چه کسی تصمیم میگیرد، چه اختیاری دارد و چه نهادی باید پاسخگوی نتیجه این تصمیمها باشد.
محیطزیست؛ نقطه شروع یک بحث بزرگتر
دلیل اینکه محیطزیست میتواند به چنین بحثی برسد هم روشن است. آب با کشاورزی و صنعت ارتباط دارد؛ خاک به امنیت غذایی مربوط است؛ تالابها با سلامت و معیشت مردم در ارتباطاند و تغییرات اقلیمی میتواند بر مهاجرت و امنیت اجتماعی اثر بگذارد. بنابراین، وقتی از «فروپاشی منابع طبیعی» صحبت میشود، دامنه بحث بهسرعت از محیطزیست فراتر میرود.
در نتیجه، تغییر ادبیات کاوه مدنی از «بحران آب» به «ورشکستگی آبی» و سپس «فروپاشی منابع طبیعی»، فقط تغییر چند واژه نیست؛ این مفاهیم هر کدام دامنه مسئله را بزرگتر میکنند.ورشکستگی آبی میگوید منابع آب بیش از ظرفیت خود مصرف شدهاند؛ «فروپاشی منابع طبیعی» همین هشدار را به مجموعه بزرگتری از سرمایههای طبیعی تعمیم میدهد و ایده «قوه چهارم» نیز بحث را به ساختار حکمرانی میکشاند.
بنابراین، بخش مهم اظهارات اخیر مدنی نه فقط هشدار درباره وضعیت هورالعظیم یا منابع طبیعی، بلکه پیوندی است که میان این وضعیت و ساختار حکمرانی برقرار میکند. او از یک مسئله محیطزیستی شروع میکند، اما در ادامه به این پرسش میرسد که برای حفاظت از منابع طبیعی، آیا ساختار فعلی تصمیمگیری و نظارت کافی است یا باید ساختار جدیدی ایجاد شود؟
در همین نقطه است که «قوه چهارم» اهمیت پیدا میکند؛ ایدهای که بحث را از مدیریت یک بحران محیطزیستی به بحث درباره جایگاه، اختیار و ساختار حکمرانی منابع طبیعی میبرد.
انتهای پیام/